تبلیغات
هر هفته با مطالبی متنوع

هر هفته با مطالبی متنوع

اگر عشقی احساس نمی‌كنی؛ تظاهر نكن، سعی نكن نمایش بدهی كه عاشقی حتی اگر خشمگینی بگو كه خشمگین هستی و باش ولی حقیقی باش.

یادداشتهای پراکنده مجله موفقیت شماره204

یادداشتهای پراکنده مجله موفقیت شماره204

امپراطوری های آینده-عیسی محمدی
 

یادداشت‌های پراکنده این هفته، واقعا پراکنده است. جمله‌های جالبی را در قسمت پیش‌نویس گوشی همراه خودم ذخیره کرده‌ام که همدم تنهایی‌های من است. شاید شما هم از آنها، خوشتان بیاید
امپراطوری‌های آینده

‏1‏
یادداشت‌های پراکنده این شماره، واقعا پراکنده است. نکته‌های جالبی را که از منبع‌های مختلف استخراج کرده‌ام، و در قسمت پیش‌نویس تلفن همراه خودم ثبت و ضبط کرده‌ام تا همدم تنهایی‌هایم باشند، برایتان نوشته‌ام. توضیحاتی هم دارد البته این نکته‌های پراکنده. و البته با روحیه و شخصیت من هم سازگاری بیشتری دارد. بخوانید، شاید شما هم خوشتان آمد: ‏
برای آماده کردن یک سخنرانی یا کتاب یا مقاله، همیشه سعی می‌کنم ده برابر موضوعی که قصد دارم مطرح کنم، اطلاعات جمع کنم. این نسبت گاهی به صد برابر هم می‌رسد. "جان گونتر، نویسنده کتاب‌های پرفروش غربی"‏
زندگی، درست مثل یک کوه یخی می‌ماند؛ قسمت پنهانی دارد و قسمت آشکاری. عظمت قسمت پیدای آن، نسبت مستقیمی دارد با قسمتی که نمی‌بینیم. سخنران‌ها، به قسمتی از اطلاعات خودشان که جمع کرده‌اند و در سخنرانی استفاده نمی‌کنند، می‌گویند نیروی ذخیره. هر چقدر نیروی ذخیره سخنرانی بیشتر باشد، سخنرانی او مهم‌تر و فوق‌العاده‌تر خواهد بود و با کمترین تلاش، موفق به تاثیرگذاری خواهد شد. زندگی نیز نیروی ذخیره‌ای دارد. اگر تنها به اندازه همین 60، 70 سال و در استاندارد یک زندگی متوسط امکانات و تجهیزات فراهم کنید، نباید انتظار فوق‌العاده‌ای هم از قسمت پیدای آن داشته باشید. از هر چه دم دست دارید، نهایت استفاده را ببرید؛ چرا که یا مورد استفاده مستقیم شما خواهد بود، یا تبدیل به بخشی از نیروی ذخیره شما خواهد شد. و البته با این نگاه، در هر دو صورت، شما برنده‌اید. ‏
‏2‏
اخلاق، بزرگترین عامل تحصیل اعتبار است. "مورگان"
آدم‌های زیادی هستند که دنبال ثروت، ارتباطات اجتماعی، تحصیلات و... هستند تا اعتبار خوبی در میان همنوعان خودشان و البته هم‌صنف و سالان خودشان به دست بیاورند. سال‌های سال می‌گذرد و آنها، بعدها متوجه می‌شوند که عامل اصلی اعتبار، نه هیچ کدام از اینها، که تنها و تنها اخلاق و شخصیت افراد بوده است. موفقیت هم برای خودش، اخلاقی و عادت‌هایی دارد و تا کسی به این خلق و خو عادت نکند، نه اعتباری بالا کسب می‌کند، نه موفقیتی شایسته. ‏
اخلاق، کلمه عجیبی نیست و باید بدانیم که هر کدام ما، اخلاقی برای خودمان داریم. ما، به طور کلی آدم بی‌اخلاق نداریم؛ آدم بداخلاق داریم، اما آدم بی‌اخلاق، هرگز. اخلاق شما چطور است؟ اخلاق از خلق و خو می‌آید و چارچوبی است که همیشه در میان آن زندگی می‌کنیم. اخلاق ما، از عادت‌های روزمره ما ناشی می‌شود و طبیعی است که رنگ و روی عادت‌های روزمره ما را هم داشته باشد. موفقیت هر کسی را، از عادت‌های خانوادگی و شغلی و مطالعاتی و خوراکی و ورزشی و زمانی و... او می‌توان تخمین زد. و در این میان، بزرگ‌ترین درسی هم که مربیان خودسازی می‌توانند به شاگردانشان بدهند، از راه و روش همین اخلاق عملی است؛ نه از راه و روش حرف‌های همین جوری. که گفته‌اند "دوصد گفته چون نیم‌کردار نیست" و می‌گویم که گفته‌های ما را کردارهای ما است که حمایت می‌کند؛ درست همان‌طوری ارتفاع پرش یک موشک را، محکم و کامل بودن سکوی پرتاب است که مشخص می‌کند.‏
‏3
انجام دادن کاری که میل آن را داری، بزرگ‌ترین شادمانی در دنیاست، هر کاری که باشد، چه جامعه آن را بپسندد یا نه، به آن ارزش بدهد یا نه، چه بتوان آن را به عنوان یک کالا، در بازار فروخت یا نه. اگر کاری باشد که میل شدیدی برای انجامش داری، پس انجامش بده و هر بهایی برایش بپرداز و خودت را فدایش کن. "بهاگوان"‏
این، همان چیزی است که پائولوکوئیلو تحت عنوان افسانه شخصی از آن یاد می‌کند. چند وقت پیش، فیلمی سینمایی از داستان زندگی ونگوگ پخش می‌شد؛ نقاشی که شخصیتی عجیب و کاملا غیراجتماعی داشت و اصلا نمی‌توانست یک فرد اجتماعی محترم باشد. البته احترام اجتماعی، یک اتفاق منفی حساب نمی‌شود؛ اگر حرکت به سوی احترام اجتماعی، بیشتر از حد نیاز باشد و منجر به نابودی فرد شود، آن وقت است که دردسرساز می‌شود. ونگوگ بزرگ، برادری داشت که وضع مالی خوبی هم داشت و شخصیت اجتماعی قابل توجهی. اما ونگوگ، خوشبخت بود، لذت می‌برد از کاری که می‌کرد و متاسفانه، کسی در درون او نبود که بتواند لذتی را که می‌برد، درک کند. و همین لذت بی‌پایان از کاری که می‌کرد بود که او را، ونگوگ کرد. حالا کسی از برادر ونگوگ صحبت نمی‌کند؛ بلکه از خود ونگوگ صحبت می‌کند. و اگر حرفی هم از برادرش مطرح می‌شود، به خاطر ارتباطی است که با این اعجوبه هنر جهان دارد، نه هیچ چیز دیگری. این است هنر شادمانی؛ زیستن بر مدار آرزوها و میل قلبی خود. ‏
‏4‏
معتقدم که زندگی همواره میزان پایبندی ما را می‌سنجد و بهترین پاداش‌ها در زندگی از آن کسانی است که پایبندی بی‌پایان خویش به عمل کردن تا دستیابی به نتیجه را نشان می‌دهند. این میزان ثبات رای، می‌تواند کوه‌ها را جابه‌جا کند؛ به شرطی که مستحکم و مستمر باشد. "آنتونی رابینز"‏
در علوم و روش‌های دینی، از واژه‌ای استفاده می‌کنند به نام تقوا. تقوا، دقیقا به معنای پایبندی به بایدها و نبایدهای دینی است و ارزش و قدر آدم‌ها نزد خداوند هم به اندازه تقوای آنهاست؛ یعنی به معنای پایبندی آنها به بایدها و نبایدهای دینی و معنوی. نه تنها دین، که حتی شغل و حرفه و روابط فردی و... همه تقوای خاص خودشان را دارند؛ یعنی باید و نبایدهای خاص خودشان را. تقوای حرفه‌ای در کسب و کار، یعنی این‌که کسی، به کیفیت کار خودش بی‌نهایت عشق بورزد و آن را با چیزی عوض نکند. حرف رابینز، نه تنها در موفقیت، که در همه جای زندگی آدم‌ها می‌تواند به کار بیاید. شما چه فکر می‌کنید؟
‏5‏
مقایسه را رها کنید تا حسادت ناپدید شود. رها کردن حسادت در صورتی امکان‌پذیر است که به رشد و شکوفایی گنجینه‌ها و نعمت‌های درونی خود توجه کنید. رشد کنید، ببالید، اصیل‌تر شوید، خود را دوست بدارید و محترم شمارید. "بهاگوان"‏
نقل است که می‌گویند، عارفی در روزگار پیری، گذرش به آینه افتاد و نگاهی به چهره‌اش انداخت. و برای اولین بار در زندگی‌اش، متوجه شد که خالی، در قسمتی از صورتش دارد! یعنی این عارف، در طی این سال‌ها، این‌قدر درگیر خودش و خودسازی خودش بوده، که حتی وقت نکرده به چهره خودش در آینه نگاه کند، چه برسد به این‌که خودش را با دیگران هم مقایسه کند، و چه برسد به این‌که از دیگران حرف بزند و درباره‌شان بد بگوید و بد ببافد. ‏
با چنین تمرکزی روی خود است که مقایسه، از بین می‌رود و اگر مقایسه‌ای هم باقی می‌ماند، مقایسه با خود است. اگر مقایسه‌ای هم می‌ماند، مقایسه‌ای مثبت است که دیگر، اسمش مقایسه نیست که نامش، الگوبرداری و الگوگیری و مدل‌سازی از دیگران است. اگر با چنین تمرکزی روی خودمان کنیم، دیگر رنگ و روی حسادت را هم نخواهیم دید!‏
‏6‏
امپراطوری‌های آینده، امپراطوری‌های فکر و اندیشه‌اند. "چرچیل"‏
با این ایده چرچیل، سیاستمدار بزرگ انگلیس در جنگ جهانی دوم، خیلی صفا می‌کنم. امروزه، داریم با چشم‌های خودمان، می‌بینیم که امپراطوری‌هایی، تنها با فکر و اندیشه ایجاد شده‌اند؛ و نه با پول و پارتی و سرمایه و چیزهای دیگر. گروهی می‌گویند که این حرف‌ها، مال جهان اولی‌هاست؛ اما شگفت این‌جاست که حتی در جهان سوم هم، موردهای فراوانی را دیده‌ایم که تنها با کمک فکر و اندیشه و باورهای خودشان پیش رفته‌اند. اول، همه چیز با مدیریت فکر و اندیشه شخص شروع می‌شود. و بعد، گام‌های بعدی، که همانا گسترش همین فکرها و اندیشه‌هاست، آغاز می‌شود. اگر باور داشته باشیم که باورها، سرچشمه رفتارهای ما هستند، در نتیجه، می‌توانیم به ایده مدیریت ذهن و اندیشه نیز پی ببریم. و آن‌گاه مدیریت سالم ذهن، مساوی می‌شود با مشاهده رفتارهای سالم. ‏
و حضرت امیر (ع)، نهایی‌ترین حرف را در این باره زده، آن‌گاه که از او پرسیدند چگونه به این مقام رسیدی، و پاسخ داد که بر در دروازه دل نشستم و هر چه جز یاد خداوند را، اجازه ورود ندادم! و مدیریت ذهن و اندیشه، در بالاترین معنای خودش، یعنی همین!‏
‏7‏
و فرصتی دیگر برای شرح جمله‌ها نیست، تنها خود جمله‌ها را می‌آورم که این لذت پنهان خود را، با شما شریک شده باشم:‏
‏*عیب جامعه این است که همه می‌خواهند آدم مهمی باشند، و هیچ‌کس نمی‌خواهد آدم مفیدی باشد. "چرچیل" ‏
‏*پول را نباید پیش خود نگه داشت، لحظه‌ای که دریافتش کردی، خرجش کن، وقت تلف نکن. چون اگر پیش خودت نگهش داری، مانع از رشدش می‌شوی. "بهاگوان" ‏
‏*انسان در حد یک تماشاچی نزول کرده است. از صبح تا شب تماشا می‌کند. تو با تماشا کردن معنایی نمی‌یابی، باید وارد گود شوی. معنا، داخل گود است. در زندگی شرکت فعالانه داشته باش. "بهاگوان"
‏*هیچ وقت مجتهدی (دکتر کریم مجتهدی، از بزرگان فلسفه ایران) را، بیکار و فارغ از فلسفه ندیدم. این، تعلق خاطر بزرگی است و اصلا بزرگی آدم، در چنین تعلق خاطری است. "دکتر رضا داوری اردکانی؛ پژوهشگر، فیلسوف و استاد دانشگاه"‏
‏*آن چه به بشر امکان زندگی می‌دهد، تنها عمل است. بشر وجود ندارد مگر در حدی که طرح‌های خود را تحقق می‌بخشد. بنابراین جز مجموعه اعمال خود، جز زندگانی خود، هیچ نیست. شما آزاده‌اید، پس راه خود را برگزینید، یعنی بیافرینید. "ژان پل سارتر" ‏
‏*گوشه‌گیری و کاهلی، روش کسانی است که می‌گویند: آن‌چه را من نمی‌توانم کرد، دیگران می‌توانند بکنند. "ژان پل سارتر"
‏*نیرومندترین عامل تخریب زندگی، چه فردی و چه اجتماعی، بی‌اعتنایی به نظم است. روشن‌ترین و محکم‌ترین دلیل بر ضرورت نظم در زندگی، قانونمندی همه اجزای کوچک و بزرگ هستی است که زندگی آدمی هم بخشی از آنها است. "علامه محمدتقی جعفری"‏
 



چهارشنبه 11 اسفند 1389 | نظرات ()


موضوعات

عشقولانه

دانلود

عکس

آموزشی

خبر

داستان

مذهبی

طنز و سرگرمی

کامپیوتر

روانشناسی

هنر

متنوع

پیوندهای روزانه

دانلود کتاب های صوتی

مطالب اخیر

زوج خوشبخت

یــــک تـسـت روانشناسی مهم!

سنجش عملکرد

انیشتین و راننده اش

آموخته ام که ...

سی و یك روز جادویی

سیزده نکته برای زندگی

چگونه بر مشکلات عاطفی غلبه کنیم؟

موسی مندلسون

تله موش

مچ فرزندتان را موقع انجام کارهای خوب، بگیرید!

من باور دارم که..........

یوگا چیست ؟

سخنانی کوتاه اما جاودانه

راهی غیر تکراری برای ابراز عشق

آرشیو مطالب

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

دی 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

نویسندگان

خسته

پیوند ها

بانک قالب های فارسی وب

قالب وبلاگ

خـــاطــره ای از یــــــاد رفـــتــــه

زن متولد ماکو - شهربانو

خودمونی - حامد

بی پروا - سارا

رویای عشق - ستاره

خلوتگاه من - باران

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0